از شهریور چه خبر؟!
دینگ دیـــــــــــــنگ سلاااااااااام ما برگشتیــــــم اونم با اخبار شهریور ماه اول شهریور وروجک من چند روزی بود که وارد ماه ششم شده بود و اون روز ,روز عقد پسر خاله خودم احسان جون بود بردمت جشن و حسابی خوشحالی کردی عزیز دلم , بیشتر فامیلهامون که تازه فهمیده بودن میومدن پیشمون و بهمون تبریک میگفتن خیلی خوش گذشت چند روز بعد هم بابا جون مرتضی رفتن زیارت عتبات و وقتی که میخواستن برگردن من و تو و بابا رفتیم خرم آباد و به اتفاق خاله محبوبه و مامان جون مهری و دایی منصور و زن دایی جون و عمه های من رفتیم به استقبالشون خیلی با شکوه بود اون لحظه برای من که همیشه آر...



